اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
201
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
مردم شام عبد الملك را بخلافت گزيدند و او با شتاب روى به دمشق نهاد چه بيم داشت كه عمرو بن سعيد سربلند كند ، و مردم بر او فراهم شدند ، پس گفت : مىترسم كه از من [ چيزى ] در دل داشته باشيد . پس گروهى از شيعيان مروان بپاخاستند و گفتند : به خدا سوگند بايد بر فراز منبر روى و گر نه گردنت را مىزنيم . پس بالاى منبر رفت و با او بيعت كردند . مختار بن ابى عبيد ثقفى با گروهى مسلح به قصد يارى حسين بن على روى آورده بود و ( هماندم ) ابن زياد او را گرفت و حبس كرد و چنان با چوب زد كه چشم او را شكافت ، پس عبد الله بن عمر درباره او به يزيد بن معاويه نوشت و يزيد به عبيد الله دستور داد كه او را رها كن ، عبيد الله او را رها كرد و تبعيد نمود ، مختار به حجاز رفت و همراه ابن زبير بود چون ابن زبير او را بكارى نگماشت ، رهسپار عراق شد و هنگامى رسيد كه سليمان بن صرد خزاعى بخونخواهى ( امام ) حسين خروج كرده بود ، چون به كوفه رسيدند شيعيان بر وى گرد آمدند و بانان گفت كه محمد بن على بن ابى طالب مرا فرستاده است تا امير شما باشم و مرا فرموده است كه با حلال شمارندگان ( حرامها ) جنگ نمايم و از اهل بيت ستمديده اش خون خواهى كنم ، و من به خدا سوگند كشنده پسر مرجانهام و از كسانى كه بر اهل بيت پيامبر خدا ستم كردهاند ، من انتقام خواهم گرفت . پس گروهى از شيعيان او را تصديق كردند ، و جمعى گفتند : خود نزد محمد بن على مىرويم و از او مىپرسيم . و چون نزد او رفتند و از او پرسيدند ، گفت : چقدر دوست داريم كسى را كه خون ما را بخواهد و حق ما را بگيرد و دشمن ما را بكشد ! پس نزد مختار بازآمدند و با او بيعت كردند و پيمان بستند و گروهى فراهم آمدند . ابن مطيع عامل ابن زبير بر كوفه بود و شيعه را تعقيب مىكرد و آنان را بيم مىداد ، پس مختار با ياران خود قرار گذاشت و پس از مغرب خروج كردند